![]() |
![]() |
|
|
تو را نه عاشقانه ... نه عاقلانه ..... نه حتی عاجزانه..... بلکه تو را در آغوش می کشم ..... عدل مگر نه این است که .... هر چیزی سر جای خودش باشد ؟؟؟
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1390/10/15ساعت 9:26 بعد از ظهر توسط ..... |
|
|
اين سيل پاگرفته همه دستگرمي است من گريه را براي محرم گذاشته ام
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1390/09/10ساعت 11:52 قبل از ظهر توسط ..... |
|
|
گاهی خیال می کنم از من بریده ای
بهتر ز من برای دلت برگزیده ای
از من عبور می کنی و دم نمی زنی
تنها خوشم به این خیال که شاید ندیده ای !!
آید شبی که سخت در آغوش گیرمت
اصلاً بعید نیست – خدا را چه دیده ای !!
شد مدتی که باز به من سر نمی زنی !!
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1390/07/07ساعت 9:27 بعد از ظهر توسط ..... |
|
|
طاعات ما اگر چه ز یأس و کسالت است ما را فقط ز دوری هجران ملالت است بهره نمی برم ز مناجات نیمه شب وای از عبادتی که سراسر کسالت است این نفس بد مرا پیر خویش کرد عمری که رفت حاصل دنیا ذلالت است وقت دعا به غیر تو مشغول می شوم این بی توجهی به معاصی دلالت است من در خور ضیافت خوب تو نیستم شرمنده ام ز آمدنی که بطالت است قصدم نبود روبروی تو بایستم این جرم بی حساب ز روی جهالت است باید کسی کرم کند و واسطه شود طاعت ما که مایه ی شرم و خجالت است
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1390/05/13ساعت 10:28 بعد از ظهر توسط ..... |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1390/05/09ساعت 11:23 بعد از ظهر توسط ..... |
|
|
هر چه کردم که شوم از تو جدا ... بدتر شد گفته بودم بزنم قید تورا ... بدتر شد مثلاً خواستم اینبار مؤدب باشم و بجای تو بگویم که شما ... بدتر شد آسمان وقت قرار تو و من ابری بود تازه با رفتن تو وضع هوا ... بدتر شد چاره دارو و دوا نیست که حال بد من! بی تو با خوردن دارو و دوا ... بدتر شد گفته بودی نزنم حرف دلم را به کسی زده ام حرف دلم را به خدا ... بدتر شد روی فرش دل من جوهری از عشق تو ریخت آمدم پاک کنم عشق تورا ... بدتر شد
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 1390/03/06ساعت 1:30 قبل از ظهر توسط ..... |
|
|
از این دو چشم سوخته ی من حذر کنید آه ای دو چشم آبی روشن که عاشقم این مرد عاشق است ، اگر چه برای او سخت است اعتراف به یک زن که عاشقم ای نامه ای که پر شدی از دوست دارمت پیوست می کنم به تو ایضاً که عاشقم
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1389/12/02ساعت 9:40 بعد از ظهر توسط ..... |
|
|
هزار سال دگر بر تو گریه خواهم کرد
اسیر روی تو هر دم محرّمی دارد |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1389/09/21ساعت 11:40 بعد از ظهر توسط ..... |
|
|
یا رب این خسته گدا را هنری نیست که نیست
در مناجات مرا چشم تری نیست که نیست
هر چه در کوبم و سر کوبم و پا کوبم
بهر بیرون شدن از خانه سری نیست که نیست
ای خدا در قفس نفس شدم زندانی
مرغ بشکسته پر و بال پری نیست که نیست
دگر از کوچه ی این دل که همه دیوارش
ریخته بر سر راهت گذری نیست که نیست
یاحق تا بعد .....
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1389/04/21ساعت 0:33 قبل از ظهر توسط ..... |
|
|
می وزد در سینه ام مثل نسیم
یا رحیم ارحم علی عبدالعین
خشکسالی آمده در چشم من
چون گنه آفت زده در چشم من
از فقیری سینه را وا می کنم
آه را با ناله سودا می کنم
خسته از خود ، خسته از اطراف خود
خسته از این سینه ی ناصاف خود
استعازه می برم از هر رجیم
یا رحیم ارحم علی عبدالعین
ای خدا این عبد را رسوا مکن
اشک حسرت بار را حاشا مکن
سینه ام تنگ است ای دلدار خوب
مثل اوقات غم آلود غروب
از گناهان گشته حال دل وخیم
یا رحیم ارحم علی عبدالعین
دستهای بنده ات را رو مکن
دیده ی آلوده ام را بو مکن
مشت خاکم زود بر بادم مده
صید نفسم دست صیادم مده
شمع هستم زود خاموشم مکن
غافلم اما فراموشم مکن
آسیم این جرم را بر من مگیر
میهمان بر تو ای مهمان پذیر
تو کریمی و غفوری و رحیم
یا رحیم ارحم علی عبدالعین
یاحق تا بعد... |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1387/06/09ساعت 8:56 قبل از ظهر توسط ..... |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
زیبا آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|